سرویس اجتماعی سراج24 - مجتبی شاه ملکی: در دنیای متمدن مدتهای مدید است که تلاش انسان برای مهار امیال و خواسته های غیر متوازن خود آغاز شده، به نحوی که توسعه اقتصادی با لحاظ کردن الزامات زیست محیطی همراه شده است. نوع بشر دیر زمانی است که پی برده چنانچه به زیاده خواهی ها و پیشروی های بی حد و مرز خود در طبیعت ادامه داده و مرزهای حیات طبیعی را به نفع توسعه صنعتی و اقتصادی تحدید نماید، راه نابودی قریب الوقوع خویش را هموار کرده است. هرچه انسان متمدن در رعایت حقوق زیست محیطی سایر جانداران کوشیده، در جوامع کمتر توسعه یافته و در حال توسعه وضعیت حیات طبیعی و علی الخصوص حیات حیوانات کماکان نامطلوب و مخاطره آمیز است.
در این گروه از جوامع که کشور ما نیز جزو آنها است، آنچه اولویت دارد؛ توسعه اقتصادی بدون در نظر گرفتن عواقب و تبعات آن بر حیات طبیعی انسانها و حیوانات است و مفاهیمی همچون توسعه پایدار، حفظ حیات طبیعی و رعایت حقوق حیوانات تعابیری غیر کاربردی هستند که اغلب مورد بی اعتنایی قرار می گیرند.
در این میان آنچه در کشور ما، ماجرای بی حرمتی به طبیعت و جانداران آن را تاسف انگیزتر می کند تغییر باورهای دیرین ایرانیان در حفظ مسیر سالم گردش طبیعت و رعایت حقوق حیوانات است. نگاهی به گذشته این سرزمین آریایی نشان می دهد پیشینیان ما نگاهی زیبا و ملاطفت آمیز به طبیعت داشته و طبق اسناد تاریخی نیاکان ایران زمین، آلودن آب و آزردن حیوانات را از گناهان سترگ قلمداد می کرده اند.
عقاید و باورهایی که از پیشوایان و بنیان گزاران مذهبی به ایرانیان منتقل شده نیز بیانگر این مطلب است که مردان مقدس مذهبی اعم از پیامبران و ائمه معصومین همواره بر حفظ پایدار طبیعت و رعایت حقوق حیوانات مهر تایید زده و انسان را از تجاوز به حریم طبیعت برحذر داشته اند.
اما آنچه امروز در خصوص حفظ طبیعت و رعایت حقوق حیوانات در سطوح گوناگون جامعه شاهد آن هستیم نه نشانی از سنتهای پیشینیان ما دارد و نه بر موازین و دستورالعمل های مذهب ما منطبق است. در حقیقت این طور به نظر می رسد که ما ایرانیان بدون توجه به آنچه در حال وقوع است بی رحمانه در حال نابود کردن ساختارهای حیات پایدار جانداران در سرزمین خود هستیم و چشمان خود را به روی فاجعه ای که در حال رقم زدن آن هستیم، بسته ایم.
نرخ بیابان زایی و نابودی جنگل ها در ایران از میانگین جهانی به صورت نگران کننده ای بالاتر است. پهنه های ساحلی ما در معرض انواع آلودگی ها قرار دارد به گونه ای که حتی بدون ابزارهای آزمایشگاهی و با چشم غیر مسلح هم می توان آلودگی روزافزون سواحل کشور را مشاهده کرد. از تالابهای ایران آنچه از تطاول خشکسالی های پیاپی در امان مانده، اغلب در معرض خطر آلودگی های شیمیایی یا در حال خشکیدن است و گونه های ارزشمند گیاهی و حیوانی که حیات خود را مدیون چرخه ریست طبیعی این تالابها هستند خطر نابودی را به شدت احساس می کنند.
در شهرهای بزرگ کشور نظیر تهران، اصفهان، تبریز، مشهد و... آلودگی آب و هوا و بی توجهی به حیات گونه های حیوانی موجب شده است که زندگی مسالمت آمیز حیوانات در کنار انسانها به خاطره تبدیل شود. حتی جمعیت پرندگانی نظیر گنجشک که سالیان دراز در شهرها در کنار ما زیسته اند با آلودگی روزافزون شهرها چنان رو به فقر گذاشته که کاهش آنها کاملا محسوس است.
اگر روزگاری با شکار بی رحمانه و از بین بردن زیستگاه های طبیعی، گونه های ارزشمند جانوری نظیر ببر و شیر و ... را منقرض کردیم اکنون نیز در حال از بین بردن گونه های دیگری نظیر یوزپلنگ بی همتای ایرانی هستیم و علاوه بر شکارچیان داخلی و بومی هرساله در برابر چند مشت دلار مجوز کشتار جانداران ایران زمین را برای اعراب ثروتمند حاشیه خلیج فارس و دیگر خوش گذران های بی رحمی که جیب پرو پیمانی داشته باشند، صادر می کنیم.
در سطح جامعه نیز ستیز و بی رحمی با حیوانات جای خود را با ملاطفت با این مخلوقات خداوند عوض کرده به گونه ای که تقاضا برای تفنگ های بادی هر روز افزایش می یابد و ابزار و امکانات به دام انداختن و نابودی حیوانات بازار پررونقی دارد.
روزهای تعطیل اگر گذارتان به حد غربی تهران، بزرگراه آزادگان حوالی نوروز آباد بیفتد با جمعیت انبوهی مواجه می شوید که مشغول خریدو فروش انواع و اقسام حیوانات و خصوصا پرندگان هستند. در این محل حتی مرکزی برای خرید و فروش پرندگان موسوم به زینتی ساخته شده است و جماعت مردم از پیر و جوان و مرد و زن مشغول معامله قانونی و بعضا غیرقانونی انواع حیوانات هستند. این منظره حقایق دردناکی در خود نهفته دارد که نگرش جامعه ما را به حیوانات به نمایش می گذارد.
راهی که جامعه ایران در خصوص حیات طبیعت درپیش گرفته بی تردید راهی نادرست است که عواقب آن دیر یا زود دامن گیر نسل حاضر و نسل های آینده خواهد شد. آیا راهی برای تغییر این مسیر نابودی به مسیری دیگر، به راهی تازه که ما انسانها حقوق سایر جانداران را نیز به رسمیت شناخته و پیوستگی منافع پایدار خود را با حفظ حقوق آنها درک کنیم، وجود دارد؟
این پرسشی چالش برانگیز است که برای پاسخ دادن به آن باید تحولی عظیم در دیدگاه های خود پدید آوریم.



